با پای خواب در آن کافهٔ شلوغ، لختی قدم به ساحت رؤیا گذاشتمدل را در آن هوای پر از هرم التهاب، با های و هوی دلهره تنها گذاشتم
تنهاتر از تمام جهان بود لحظهام وقتی که خواب چشم مرا تا سراب بردصبح آمد و
انشاءالله در چند ماه آینده، اگر عمری بود و فرصتی دست داد، از یک سال کار در فیسبوک مینویسم. اگر هنوز این وبلاگ را دنبال میکنید و دنبال نکاتی در مورد آنجا هستید، لطفاً در نظرات بنویسید.